Postmodernism Shaping Islamism

https://p9.secure.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/304-Postmodernism.htm

 

متن مقاله بزبان انگليسي

https://p9.secure.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/304-PostmodernismEng.htm

.

Sam Ghandchiسام قندچيفرامدرنيسم شکل دهنده اسلامگرائي

سام قندچی

 

 

پيشگفتار

 

براي بسياري از محققين تحولات 24 سال گذشته ايران، اين مايه شگفتي *نيست*،  که  در پي پيروزي پرچم شيعه گرائي در انقلاب 1357 ايران، دولتي قرون وسطائي در ايران شکل گرفت.  من حتي کتابي تحت عنوان ايران آينده نگر: تأملي بر انقلاب ارتجائي 1357  نوشته ام،  که در آن اين عقب گرد را مورد بحث قرار داده ام.  معهذا آنچه که شگفت آور است اين است که چگونه دولت  واپسگراي قرون وسطائي جمهوري اسلامي قادر شده است اين مدت طولاني در قرن 21 دوام آورد، يعني 24 سال گذشته است و هنوز اين رژيم سر کار است.

 

بنظر من آنچه که دولت جمهوري اسلامي را زنده نگه داشته است، پديده عجيبي در ايران بعد از 1357 است. دولتي قرون وسطائي از طريق روشنفکراني مديريت ميشود، که نه اسلامي هستند و نه علاقه اي به جامعه قرون وسطائي دارند، و حتي اکثرأ آتئيست (بي خدا) هستند، اما بخاطر تعلق به يک ايدئولوژي غلط فرامدرنيستي، که بهتر است پيش-مدرنيسم ناميده ميشد، اينان به مداهان و ابزارهاي سيستم عقب مانده جمهوري اسلامي تبديل شده اند، سيستمي که در قرن بيست و يکم،  سنگسار ميکند، قطع عضو ميکند، و مرتدان را ميکشد.  در واقع اين حاميان جمهوري اسلامي، شکل دهندگان اسلامگرائي در ايران،  در 24 سال گذشته بوده و هستند.

 

بيش از سه سال پيش، من مقاله اي درباره نحوه مناسب رفع تحريم هاي آمريکا از روي جمهوري اسلامي نوشتم، و اشاره کردم که رفع تحريم بايستي از طريق گذاردن شروط حقوق بشر انجام شود.  لابي ايست هايlobbyists جمهوري اسلامي در خارج،  با من به نحو تندي برخورد کردند. ميگفتند که درباره کودکان ايران که ممکن است از گرسنگي بميرند دل نگرانند، اما دليل واقعي رفتارشان، جهاني تلقي کردن حقوق بشر بود، که ايشان به آن اعتقاد ندارند، واين موضوع در سکوت آنان درنشرياتشان،  طي تمام اين سالها،  در مورد سنگسار، قطع عضو، و کشتن مرتدان آشکار است. من فکر ميکنم هرچه بيشتر درباره فرامدرنيسم بفهميم، بيشر ميتوانيم ببينيم که چرا اين تقاضاي عقل سليم براي خواستن شروط حقوق بشر، جهت رفع تحريم، چيزي بود که ايدئولوژي لابي ايست ها به آن اجازه طرح نداده و با آن دشمني ميکردند.

 

از سلمان رشدي تا آقاجري، از بختيار تا فروهر، مخالفيني که توسط اين رژيم کشته شدند را نميتوان آته ئيست خواند، در صورتيکه اکثر مدافعان فرامدرنيست اين رژيم آته ئيست هستند، و شگفت آنکه، فرامدرنيستها کساني هستند که در زنده نگه داشتن اين رژيم قرون وسطائي مذهبي نقش تعيين کننده داشته اند،  و آن هم نه بخاطر آنکه اسلامگرا بوده اند!  در نتيجه سوال اين است که چرا اينان مداهان و لابي ايست هاي اين رژيم هستند، با وجود آنکه ايدئولوژي فاشيستي اين رژيم،  ضد اعتقادات مذهبي خود اين روشنفکران است!

 

تاريخأ پديده مشابهي در رابطه با فاشيسم هيتلري رخ داد، وقتي گروهي از روشنفکران،  با ادامه حمله نيچه و هايدگر به متافيزيک سنتي،  به حمايت از نازيسم رسيدند. معهذا بايستي خاطر نشان کنم که شيفتگي روشنفکران از نازيسم طولاني نبود، و همچنين حتي نازيسم، گرچه فاشيستي بود، اما دولت قرون وسطائي نبود، و اشتباه روشنفکران قابل فهم تر بود،  در صورتيکه در مقايسه، در مورد لابي ايست هاي جمهوري اسلامي، شيفتگي شان 24 سال ادامه داشته، که بسيار طولاني است، و ويژگي آشکار قرون وسطائي اين رژيم، با سنگسار و قطع عضو، و کشتن مرتدان مذهبي، حمايت  طولاني  اين روشنفکران از رژيم را تحير انگيزتر ميکند.

 

گرچه در گذشته من درباره سعي رژيم جمهوري اسلامي براي نشان دادن خود بمثابه قرباني حمله تجاوزکارانه خارجي نوشته ام، و ذکر کرده ام که رژيم از اين تاکتيک براي جلب و حفظ پشتيباني مردمي از خود استفاده ميکند، اما نميشود 24 سال دوام اين رژيم را بر مبناي اينگونه فريبکاريهاي آن توضيح داد، زماني که دولتي قرون وسطائي بر ضد تحولات قرن 21، و بدون يک پشتيبان چدي بين المللي، اين همه سال دوام آورده است!  بنظر من پاسخ به اين مسأله غامض را بايستي در اين جست که چگونه فرامدرنيسم،  راه فاشيسم اسلامي را هموار کرده است،  و چگونه آنرا تمام اين سالها حفظ کرده است،  و کماکان به شکل دادن اسلامگرائي و جمهوري اسلامي ادامه ميدهد، و اين سيستم را در قرن 21 زنده نگاه ميدارد.

 

 

فرامدرنيسم چيست؟

 

تعريف فرامدرنيسم از سوي طرفداران آن بسيار متناقض است، و البته اگرمتناقض نبود، خود بر ضد پيش فرض اين مکتب فکري ميبود، که اساسأ کوششي براي طرح "هرچه ميتواند باشد" است،  يا به بيان ساده تر ضد متد است.

 

اساسأ فرامدرنيسم،  آنارشيسم قرن بيستم است.  من عبارات زير را درنوشتار ديگري،  در رابطه با کلبيونCynic ، يعني پيش کسوتان آنارشيستها در يونان باستان نوشته ام، و بنظر من انارشيستهاي قرن نوزدهم و فرامدرنيست هاي قرن بيستم بسياري خصائص مشابهي داشته اند:

 

"کلبيونCynics دستاوردهاي تمدن،  نظير دولت، مالکيت خصوصي، ازدواج، و مذاهب را رد ميکردند. در واقع آنان را ميتوان پيش کسوتان آنارشيستها قلمداد کرد، که من در جاي ديگر مفصلأ بحث کرده ام. آنها سعي در تصحيح نقصان هاي اجتماعي نه از طريق رفرم داشنتند،  و نه از طريق ارائه آلترناتيو اجتماعي اي که با انقلاب بدست آيد.  آلترناتيو آنان "بازگشت به طبيعت" و زندگي نظير حيوانات بود.  يکي از چهره هاي برجسته آنان، ديوژانس، حتي به برادري نسل بشر و حيوانات معتقد بود که البته انساندوستانه بود.  خلاصه آنکه رد نظم موجود از طرف اينان ضربه اي بود بر مونيسم، هرچند مکتب فکري شان براي انديشه و فعاليت فکري کشنده بود." [رساله "پلوراليسم در انديشه غرب"]

 

  به نظر من توضيح و نقد دنيل بلDaniel Bell از فرامدرنيسم در بخش  II "پسگفتار 1996" از کتاب  "تضادهاي فرهنگي سرمايه داري" وي، يکي از بهترين تحليل هاي اين جريان فکري در عصر حاضر است.  دنيل بل فرامدرنيسم را اينگونه تعريف ميکند:

 

"فرا مدرنيسم فرار از فلسفه است-وبراي  فوکو، دريدا، و يا رورتي، به تاريخ فرهنگي، بيان، يا زيبائي شناسي، و نفي، اگر نه واژگوني، ارزش هاي فراگير جهاني universalist و  معنوي transcendental" [تضادهاي فرهنگي سرمايه داري، دانيال بل، ص298]]

 

"براي فوکوFoucault، شکاف معاصر علم شناخت،  با مفهوم انسان عصر روشنگري است..که چالش وي با انساندوستي غرب را تبيين ميکند...و دريداDerrida ميخواهد فلسفه را رد کند، در جستجوبراي يک مرکز هستي شناسي ontological center ..به جاي فلسفه (يا بزبان وي "اشاره شده the signified") ، و براي وي تنها ادبيات وجود دارد، و در ادبيات، فقط متن وجود دارد، و در متن، تنها اشاراتsigns وجود دارند..هرچند دريدا به مثابه صداي آزادي خودرو تفسير شده تصور ميشود، اما وي هرچه هست غير از آن. متد و دسته بندي هاي وي، همان قدر قياسي است،  که طرح  هاي يک پيرو اسکولاستيسم در قرون وسطي.  ابزار کلي وي تکنيک "ديکنستراکسيونdeconstruction" است. اما هر کوششي براي مشخص کردن معني اين اصطلاح بي نتيجه است، چرا که دريدا از دادن يک معني ثابت براي هر اصطلاحي، از جمله اين اصطلاح خود وي،  سر باز ميزند. در پايان،  تحليل متن براي دريدا موضوعش "فتط فتيشيسم معني" نيست، که رابطه با يک مورد مراجعهreferent، يا واقعيت بيروني است. يک دليل جاذبه دريدا، بويژه براي تئوريسين هاي ادبيات، که از طريق وي  موضوع عرصه خود را مرکز جستارinquiry مي بينند، اين است که ديکونستراکسيون همه سيستمها را به نفع يک متد،  که در عين حال ضد متد است، ميپاشاند.  دريدا هم اين را دارد و هم آن." [تضادهاي فرهنگي سرمايه داري، دانيال بل، ص302-304]

 

"اين ابلهانه است که سعي کنيم فرامدرنيسم يا PoMo را "راست" يا "چپ" ارزيابي کنيم. آنچه ما در اينجا داريم نتيجه منطق مدرنيسم است (وجهmode ضد معرفتي و ضد روشنفکرانه آن) و  مصرف گرائي ( کسب کنندگي اشacquisitiveness)،  در جهاني که فرهيختگانشculturati ، ديدگاههاي خود را متناقض مييابند- بسبب عدم وجود يک بنياد محکم در اخلاقيات سنتي،  يا در ليبراليسمي که برايش مشکل بود براي رفتار مجاز،  حدودي قائل شود- و در نتيجه آنارشيسم فرهنگي و نوسنجي ارزش ها،  به نوعي فرامدرنيسم را از قيد مسوليت آزاد کرده است".[تضادهاي فرهنگي سرمايه داري، دانيال بل، ص302-306]

 

عبارات بالا نشان ميدهد که آزادي فردي براي متفکرين فرامدرن،  به معني فراموش کردن دستاوردهاي بشريت در طي هزاره هاست، حال چه دست آوردهاي فاکت هايfacts علمي باشند، يا حقوق بشر،  که در سطح جهاني کسب شده باشند، و به عوض دعوت انان براي رلاتيويسم فرهنگي، و توجيه سنتهاي ضد حقوق بشري نظير سنگسار، قطع عضو، و کشتن مرتدين مذهبي است، چرا که اينان فراگير و جهاني بودن ارزش هاي حقوق بشري را انکار ميکنند. اين ديدگاه آنارشيستي از آزادي فردي است.

 

براي آنارشيستها ازادي معني اش آزادي در درون نهادهاي مترقي نيست، و تصور ميشود که از طريق به دور ريختن دستاوردهاي تمدن يعني با به دور ريختن موسسات دموکراتيک و حقوق بشر،  ميتوان به آزادي رسيد،  چرا که نظير کلبيون،  وجود و عدم وجود اين نهاد هاي مترقي  دستاورد بشريت، براي آنها بي اهميت تلقي ميشود.  در نتيجه تفاوت زندگي متمدنانه و به رسميت شناختن حقوق بشر،  با زندگي قرون وسطائي و قبول سنت هاي وحشيانه نظير سنگسار و قطع عضو، يکسان شمرده ميشود، و  بد ينگونه فرامدرنيسم ايدئولوژي بازگشت دولت قرون وسطائي اسلام گرا ميشود.

 

به عبارت ديگر از طريق نفي ارزش علم و دستاوردهاي حقوق بشري و موسسات دموکراتيک تمدن، فرامدرنيسم ابزار مديريت عقب مانده ترين سيستم  قرون وسطائي اسلام گرا شده است. آنارشيسم با نفي هر قاعده، حتي قوانين بازي ليبراليسم، به توجيه و کمک فاشيسم قرون وسطائي ميرسد. اين آن چيزي است که جمهوري اسلامي را در قدرت نگه داشته است.  و بدينگونه است که آنان که مقررات و اصول اخلاقي اساسي ليبراليسم و بشردوستي را به مثابه زنجير پا تلقي ميکردند، به کارگزاران بد ترين مقررات و اصول اسلامگرائي قرون وسطي مبدل شده اند، و به آن افتخارميکنند که اينگونه "تفاوت فرهنگ بالا و پائين را زدوده اند".  رلاتيويسم فرهنگي که من در نوشتار ديگري بحث کرده ام، نتيجه مستقيم انديشه فرامدرنيسم است.

 

 

شکل دادن اسلام گرائي

 

ظاهرأ ممکن است به نظر رسد که ملايان،  دولت جمهوري اسلامي را ميگردانند،  و اين درست است که ملايان اين دولت قرون وسطائي را معين ميکنند، ولي هر قدر علم و تکنولوژي غرب را آنها به مواد درسي مدارس علميه قم و نجف اضافه کردند، ملايان نتوانستند جمهوري اسلام را در 24 سال گذشته بگردانند. اين تنها لابي ايست هاي جمهوري اسلامي در هاروارد و UCLA نيستند که براي جمهوري اسلامي کار ميکنند،  و برايش در محافل سياسي آمريکا پشتيباني جمع ميکنند. همتايان آن ها در ايران،  مديران موسسات مختلف دولتي و غير دولتي هستند، و رژيم را آنان ميگردانند.

 

ممکن است اينگونه تصور شود،  که فرامدرنيست ها فقط روشنفکراني هستند که در کافي شاپ هاي اروپا بحث فوکو و دريدا ميکنند. اما واقعيت فرا تر از آن است.  فرامدرنيست ها کساني هستند که موسسات اقتصادي و اجتماعي جمهوري اسلامي را گردانده و مديريت ميکنند.

 

به عبارتي، در ايران امروز، نقشي که مديران کمونيست در گرداندن سيستم عظيم شوروي به عهده داشتند را، ملايان به عهده ندارند، و در واقع آن نقش را فرامدرنيستها ايفا ميکنند. به نظر من اين حقيقت است که توضيح ميدهد چگونه اين رژيم قرون وسطائي توانسته است 24 سال دوام آورد، و در نتيجه براي پايان دادن به اين رژيم، بايستي به توجيه گري ديدگاه فرامدرنيستي پايان داد. ديدگاهي که فرهنگ بالا و پائين را مساوي ميگيرد، و از دولتي قرون وسطائي در ايران دفاع ميکند،  که امروز چادر اجباري بر سر زنان ميکند،  قطع عضوميکند، و کشتن مرتدان مذهبي رابه نورمnorm تبديل کرده است، وآنهم در کشوري که 100 سال پيش سيستم سکولار داشته است.

 

فرامدرنيسم در غرب، به عنوان يک کوشش روشنفکرانه، يک دهه است که در حال محو شدن است. همانگونه که دانيال بل ذکر ميکند "جاذبه فوکو و دريدا از بين رفته است".  اما در ايران و در ميان روشنفکران ايراني، اين ايدئولوژي ها امروز مد شده اند، و نه فقط براي گپ زدن در کافي شاپ ها، بلکه به عنوان رهنمون براي بسياري کساني که مشغول کمک به جمهوري اسلامي،  براي ادامه اين حکومت ترور و وحشت در ايران و خارج از ايران هستند.

 

فرامدرنيست ها در پي شکل دادن به اسلام گرائي هستند و نه در پي پايان دادن به جمهوري اسلامي.

 

جامعه قرون وسطائي و سنت ها و عقايد آن نظير سنگسار و کشتن مرتدين ديني، قرن هاست که پايان يافته است،  و مايه تأسف است که فرامدرنيست ها کار خود را تجديد حيات سيستم قرون وسطائي در قرن 21 کرده اند. اگر براي جمهوري چکCzech ، نظريات واکلاو هاولVaclav Havel ، که کمونيسم را برابر تحقق علم ميدانست، و سقوط کمونيسم را به مثابه پايان امکان دانش عيني جشن ميگرفت، بي ضرر بود، براي کشوري نظير ايران، که روحانيت شيعه ميخواهد جسم و روح را صاحب باشد، اينگونه نظرات ضد علمي فرامدرنيستي،  تنها به کند کردن ترقي ايران مي انجامند. اکنون زمان آن رسيده است،  که نسبت به آنچه به ايران در 24 سال گذشته،  بوسيله شکل دهندگان فرامدرنيست جمهوري اسلامي قرون وسطائي انجام شده، بيدار شويم.

 

همانگونه که در رساله "پلوراليسم در انديشه غرب" ذکر کردم،  انديشه پلوراليسم مترقي فراصنعتي در ميان دانشمندان و فلاسفه علم در قرن بيستم،  و بيست و يکم،  شکل گرفته است. کساني نظير پاپر، بوهم، هاکينگ، و کورزويل.  و ادامه بسياري مکاتيب فلسفي قرن بيستم به زبانشناسي، توسعه اي بي حاصل بوده است، اگر نه براي زبانشناسي و معماري، مظمئنأ براي جهان بيني بشر بي ثمر بوده، چه در علوم طبيعي،  وچه در علوم اجتماعي و پراتيک اجتماعي.  و گرايش فرامدرنيست در ميان اين مکاتيب، حتي يک گام بيش از بقيه به عقب و به سوي واپس گرائي بوده است.

 

دستاورد هاي بشريت در عرصه هاي حقوق بشر و موسسات دموکراتيک،  فراگير و جهاني هستند، و توجيه عدم وجود اين حقوق و موسسات در هر نقطه جهان، از طرف  فرامدرنيست ها، بايستي مقابله شده و به دور ريخته شود.

 

 

به اميد جمهوري آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران

 

سام قندچی، ناشر و سردبير

ايرانسکوپ

https://p9.secure.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/iranscope/PHP/ssl/

27 آذر 1382

Dec 18, 2003

 

بعدالتحرير 17  دي 1382

 

مخالفت من فقط با فرامدرنيست هاي داخل کشور نيست.  مقاله من در مخالفت با کل فرا مدرنيسم است. مقاله بيسک  در مورد اختلاف بين فرامدرنيسم و فيوچريسم توضيحات خوبي دارد و اميدوارم به فارسي ترجمه شود. البته همانگونه که در اين نوشته توضيح دادم بهترين نقد از فرامدرنيسم را خود دانيال بل ارائه کرده است.  نکته ديگر آنکه  بنظر من ميرسد تکنوکراتهاي غير مذهبي زيادي در جمهوري اسلامي به اين نتيجه رسيده اند که با پيوستن ايران به WTO و امتزاج کامل اقتصاد ايران در اقتصاد گلوبال عملأ به جمهوري اسلامي پايان داده خواهد شد. در نتيجه اين دوستان خواهان پايان تحريم هاي اقتصادي عليه ايران بدون تأکيد بر پيش شرط هاي حقوق بشري هستند.    همانگونه که در اين مقاله ذکر کردم، چنين ديدگاهي نظير رفرميستهاي چين است که رژيم کمونيستي را دست نخورده گذاشتند و کوشش خود را صرف توسعه روابط اقتصادي چين با غرب کردند.  بنظر من شانس اينکه چنين ديدگاهي درايران حتي به نتيجه اي نظير چين بيانجامد هم تيست،  و نتيجه بدتري خواهد داشت، چرا که اسلامگرايان حتي باندازه کمونيست هاي چين منطقي نيستند،  و عملأ غرب ممکن است با نيروهائي نظير سلطنت طلبان به براندازي جمهوري اسلامي برسد، و فقط روشنفکران و تکنوکراتهاي ايران در اين تحول سياسي  به متحدين رژيم تبديل شده،  و در شکل گيري سياسي رژيم آينده ايران اهميت خود را از دست بدهند. اين نظير اتفاقي است که براي تکنوکراتهاي زمان شاه افتاد، که شکنجه و کشتار ساواک را نديده ميگرفتند، و اميد داشتند با پيشرفت اقتصادي ايران،  نتيجه مطلوب سياسي آنها،  براي ايران مدرن و دموکراتيک هم حاصل شود، اما در عمل رهبري جنبش سياسي را از دست دادند،  و به مدافعين رژيم شاه تبديل شدند، و جنبش مردم که خواهان پايان بخشيدن به وضع سياسي موجود بود،  رهبري برنامه بازگشت به اسلام خميني را پذيرفت.  امروز نيز اميدوارم اشتباه مشابه نيروهاي سکولار،  باعث نشود که برنامه بازگشت سلطنت به آلتر ناتيو مردم تبديل شود.  من درباره عدم تطابق باصطلاح "دموکراسي اسلامي" با پلوراليسم باندازه کافي نوشته ام،  و ديگر لازم نيست در اينجا تکرار کنم .

 

 

-------------------------------------------------------

مقالات تئوريک

https://p9.secure.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl 

 

فهرست مقالات

https://p9.secure.hostingprod.com/@www.ghandchi.com/ssl/SelectedArticles.html

 

 

Web ghandchi.com